سرنوشت تراژیک یک روستا، چشم و هم چشمیزیارت را از بین برد

به گزارش وبلاگ پایگاه داده، کمتر کسی است که درباره جاده ناهارخوران چیزی نشنیده و یا تصاویری از آن ندیده باشد. تصاویری که در بهار و تابستان و حتی زمستان چنگلی را نشان می دهد که از وسط آن جاده ای رد شده که در دو طرفش درختها قدشان را به رخ یکدیگر می کشانند و از شاخه های هم بالا می فرایند تا جایی که اجازه تابیدن آفتاب را به آسفالت جاده نمی دهند.

سرنوشت تراژیک یک روستا، چشم و هم چشمیزیارت را از بین برد

در انتهای این جاده روستایی وجود داشت سرسبز. با خانه هایی ساخته شده از چوب که اگر از بالای کوه نگاه می کردی، در میان درختان سبز مکعب هایی قهوه ای به چشم می خورد از جنس همان درختان.

این تصویر خیلی دور نیست. تا همین 8 سال اخیر می شد پا در این روستا گذاشت و در بالکن یکی از این خانه های چوبی نشست و در کاسه ای چینی به سبک زیارتی ها چای خورد و کوهی سبز را پیش رو دید. می شد در پاییز به این روستا آمد و جنگل هزار رنگ را مشاهده کرد. اما حالا وقتی پا به جاده می گذاری اولین چیزی که توی ذوق می زند، حرص سازمان های دولتی است که هر کدام می خواستند برای خود در این جنگل اداره ای، ساختمانی و یا سازمانی داشته باشند و به همین دلیل سعی نموده اند از یکدیگر سبقت گرفته و نزدیک به جنگل ساختمان سازی نمایند حتی سازمان محیط زیست.

روستای آپارتمانی!

پس از آن در جاده به جای درخت، رستوران ها و مغازه های پفک و آش فروشی رشد نموده و سرتا سر جاده را گرفته و زمانی که این هیاهوی کاذب را رد کنی می رسی به روستای زیارت.

همان اول اگر تا به حال به روستا نرفته باشی دنبال روستا می گردی اما آپارتمان های سر به فلک کشیده گمراهت می نمایند و به شک ات می اندازند.

آمده ای به روستا یا شهرکی تازه تاسیس که هنوز ساختمان هایش تکمیل نشده است. فرقی ندارد حتی اگر به بالاترین نقطه روستا هم بروی باید به حال زیارت تاسف بخوری دیگر خبری از روستا نیست. چه راست گفت مدیرکل میراث فرهنگی استان گلستان:باید فاتحه زیارت را خواند!

انتظار حضور گردشگر در آپارتمان ها!

اما همین اداره کل وقتی مالک یکی از قدیمی ترین خانه های سه طبقه ای و چوبی روستا در چند سال پیش به سراغشان رفت تا بگوید این خانه در حال تخریب است، یاری کنید تا سقفش را درست کنم و آن را به همین شکلی که هست نگه دارم، گفتند پول نداریم که بدهیم تا شما سقف خانه ای که در فهرست میراث ملی نیست را درست کنید!

راننده تاکسی زیارت تا گرگان می گوید: حالا همه، ساخت و سازهای نیمه کاره در روستا را می اندازند گردن روستاییان. این معترضان 8 سال پیش کجا بودند وقتی تب آپارتمان سازی، زیارت را گرفت؟ چرا همان موقع جلوی مجوزها را نگرفتند. کجاست آن نماینده مردم در مجلس که پا می کوبید و می گفت چرا باید در مازندران ویلا ساخته گردد و در زیارت نه!

سلیقه ها برای ساخت خانه در روستا متفاوت است

او هم مانند بسیاری دیگر از اهالی روستا از حال و روزهای این روستا تاسف می خورد و می گوید: بعد از چند سال با ساختمانهای سیمانی نیمه کاره ای رو به رو شده ایم که نه مجوز می دهند بسازیم و نه می توانیم آن را تخریب کنیم.

مردم روستا به جای زمین های کشاورزی خود، آپارتمان ساخته اند. روزی همین کشاورزان و دامداران به جهاد کشاورزی رفته بودند و می گفتند که آب برسانید و یاری کنید تا کشاورزی مان رونق بگیرد اما کسی برایشان کاری انجام نداد. حالا جهاد کشاورزی مدعی شده که نباید در زمین کشاورزی ساخت و ساز می کردید و دیگر ادامه کار را به آنها نمی دهد. به همین دلیل مردم از آنجا رانده و از اینجا مانده شده اند. نه زمین کشاورزی دارند و نه آپارتمانی تکمیل شده!

بیشتر خانه های ساخته شده چراغ خاموشند!

به جای اسب و قاطر، جلوی هر ساختمان پراید و وانت پارک شده است و اگر اسب و مرغ و خروسی باقی مانده باشد، باید برود به پارکینگ و لای سیمان و بشکه ها بماند.

بعضی از اهالی روستا برای اینکه حوصله شان در آپارتمانهای زیارت سر نرود. باغچه ای کوچک را در بیرون از خانه درست نموده اند به یاد باغ و زمین های کشاورزی شان. عروس یکی از همین زمین داران، مغازه ای در روستا دارد او می گوید که وقتی فیلم عروسی 10 سال پیشم را نگاه می کنم می بینم که آن روزها روستا چقدر زیبا بوده ما به روی تپه ها می رفتیم تا در فیلم عروسی مان سرسبزی روستا دیده گردد.

وی در مغازه اش مقداری اسفناج هم می فروشد پدر شوهرش در باغچه ای کوچک آنها را پرورش داده است؛ او دیگر کار نمی نماید، کشاورز بود. نه اینکه ناتوان شده باشد. نه. به جای زمین کشاورزی آپارتمان ساخت . در خانه می نشیند و منتظر مسافر می گردد که خانه را به او اجاره بدهد. همه همین کار را می نمایند. جوانان روستا هم کاسب شده اند. آنها که مثل مردهای قدیم نیستند ماه ها در آفتاب زحمت بکشند و آخر سر به دلیل قیمت بالای سبزی غرولند بشنوند.

حتی هتل ساخته شده نیز سنخیتی با روستا ندارد

اهالی آپارتمان می سازند و منتظر گردشگر می نشینند. گردشگری که اگر یک بار به زیارت بیاید بار دوم آنجا را انتخاب نمی نماید. آسمان این روستا را ساختمان های سیمانی گرفته اند.

ساختمانهایی که معماری شان هیچ سنخیتی با روستا ندارد و چراغ بیشتر آنها خاموش است چون بیشترین مالک این ساختمانهای چند طبقه گرگانی، تهرانی، اصفهانی هستند. شاید از یک ساختمان 8 واحدی تنها یک یا دو واحد آن متعلق به زیارتی ها باشد. البته مردم روستا می گویند ساختمانهای بیرون روستا همه برای غیر زیارتی هاست. دیگر به آنها اجازه ساخت و ساز نمی دهند.

ساخت وسازها ادامه دارد

ولی دیر شده است. مالک یا باید خانه اش را تخریب کند و نخاله اش را هم به جایی ببرد که اثری از آن در روستا باقی نماند و یا سرمایه اش را همین طور نیمه کاره رها کند به تاوان ساخت و ساز در جنگل!

گردشگرانی که به روستا می آیند یا باید بگردند دنبال خانه هایی در بالادست که هنوز می توان نمونه هایی از بافت قدیم روستا را در آنجا دید و یا همین آپارتمانها را با شبی 100 تا 150 هزار تومان اجاره نمایند.

گزینه دیگر رفتن به هتلی است که نمای آن کامپوزیت کار شده و شبی 120 هزار تومان است و اگر گردشگر نباشد اتاقش به قیمت کمتر نیز فروخته می گردد. در این هتل می توان تصاویری از بافت قدیم روستا را با خانه های چوبی دید. همان زمان که همه افراد خانواده در یک خانه زندگی می کردند و دیگر مانند الان نبود که اگر دختر و یا پسری ازدواج می نماید، باید خانه ای جدا داشته باشد.

بعضی اهالی سعی نموده اند نمای خانه شان را همرنگ روستا نمایند

پیرمرد مغازه دار می گوید: الان هر 4 تا بچه یک خانواده چهار اتاق می خواهند. خانه های قدیمی جای زیادی نداشت. ساختیم تا جای بیشتری داشته باشیم. دختر و پسرمان ازدواج کردند. آنها برای خودشان خانه ای جدا می خواستند. دیگر مانند قدیم نیست که عروس پیش مادرشوهرش زندگی کند. چشم و هم چشمی روستا را عوض کرد. هر کسی میخواست مدرن زندگی کند. آشپزخانه اپن داشته باشد. چشم و هم چشمی روستای ما را کشت!

این خانه هم در انتظار تخریب است

مالکان خانه های آپارتمانی از شر موریانه چوب ها و بوی بد طویله و خاک و خاشاک راحت شدند. نگهداری از خانه های چوبی سخت بود. چوب هایش را عوض می کردیم. موریانه می زد. در زمستان سرد بود. قدیمی شده بود. زشت بود. شریک شدیم و فروختیم. گفتیم می رویم در خانه ای که با یک چراغ گرم و با یک کلید سرد می گردد. بچه ها اتاق می خواستند. دخترها می رفتند به شهر و می آمدند کنار مرغ و جوجه ها. دیگر جلوی شهری ها خجالت می کشیدند. حالا آپارتمان نشین شدیم. اپر حوصله مان سر برود. پارچه سنتی می بافیم و یا گلیم. طبقات دیگر آپارتمان را به گردشگران می فروشیم. هر چند تعدادشان کم شده است. اما به هر حال منبع درآمد است دیگر. بهتر از این بود که بچه ها از روستا مهاجرت می کردند به شهر. حالا بچه هایمان را پیش خودمان داریم. آنها به شهر نرفتند. در خانه نشسته اند .منتظر گردشگر.

اینها را زنی می گوید که سالها در این روستا کشاورزی نموده و به همراه شوهرش به چرای دام رفته است. از زندگی در روستا خسته شده و آپارتمان نشینی برایش خوش نشینی است. آپارتمان او هم نیمه کاره است. او مرغ و جوجه هایش را در پارکینگ جا داده است!

گردشگران از این خانه عکس می گیرند

این روستا بین ده و شهر معلق مانده است. حالا از روستای زیارت بوی بلاتکلیفی می آید. بعضی از اهالی روستا که روزگار دیگران را دیده اند سعی می نمایند خانه شان را با همان شکل و شمایل قبل حفظ نمایند. یکی از نجارهای روستا درحال ساختن در و پنجره برای خانه های قدیمی روستاست.

مالکان خانه های قدیمی می گویند گردشگران این خانه ها را بیشتر دوست دارند. از ما می پرسند خانه تان را اجاره می دهید؟ آنها نمی خواهند از آپارتمان های خودشان به آپارتمانهای روستا نقل مکان نمایند. گردشگران می ایستند جلوی خانه های چوبی باقی مانده و عکس یادگاری می گیرند.

گزارش و عکس از فاطیما کریمی

منبع: خبرگزاری مهر

به "سرنوشت تراژیک یک روستا، چشم و هم چشمیزیارت را از بین برد" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "سرنوشت تراژیک یک روستا، چشم و هم چشمیزیارت را از بین برد"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید